زندگی
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست .......
رهگذر
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست .......
سفر کردم مثل اشک تو چشمات عاشقونه خیال کردم که چشمات هنوزم مهربونه
یه روز آروم نشستی رو بوم روزگارم ولی فردا که اومدم دیدم نیستی کنارم
خیال کردم نباشی دلم اروم نداره ولی دیدم حضورت رو غم هام غم می ذاره
نور دليل تاريكي بود و سكوت، دليل خلوت. تنها عشق بي دليل بود كه تو، دليل آن شدي
بین من و تو دردی است به رنگ فاصله آرزویی است بنام دیدار بین من و تو عشقی است ماندگار بین من و تو راهی است دشوار عذابی است به رنگ انتظار بین من و تو نگاهی است به یادگار
عشق بازیچه نیست نگاهی به اعماق وجود است و چه سرد و چه گرم همیشگی است و رهایی از آن نا ممکن
تا که رفتیم همه یار شدند
خفته ایم و همه بیدار شدند
قدر آیینه بدانیم چو هست
نه در آن وقت که اقبال شکست
تن مرد نامرد یکیست روزگاران بگذرد تا بدانی مرد کیست و...
هست آن نیست که هر لحظه کنارت باشم هست آن است که هر لحظه به یادت باشم...
تاروپود هستيم بر باد رفت،اما نرفت عاشقيها از دلم،ديوانگيها از سرم
وقتي معلم پرسيد عشق چند بخشه؟ زود دستمو بالا بردم و گفتم يك بخشه ، اما از وقتي تو رو شناختم فهميدم عشق سه بخشه : اُتشه ديدن تو ...شوق با تو بودن ... و اندوه بي تو بودن
.هیچ کسی نمیتونه به دلش یاد بده که نشکنه،ولی حداقل من یادش دادم که وقتی شکست لبه ی تیزش دست اونارو که شکستنش نبره
من آن موجم كه آرامش ندارم...به آساني سر سازش ندارم
هميشه در گريز و. در گذارم....نميمانم به يكجا بيقرارم
عشق یعنی لایق مریم شدن ... عشق یعنی با خدا هم دم شدن
عشق یعنی جام لبریز از شراب ... عشق یعنی تشنگی یعنی سراب
عشق یعنی خواستن و له له زدن ... عشق یعنی سوختن و پر پر زدن
کاش می دانستم چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست

( سال ۱۳۸۶ بر همه مبارک ) سال خوبی داشته باشین
عشق اي آخرين معشوق که براي رسوايي دنبال بهونه ام با بوسه اي آروم خوابم رو دزدي توشدي تعبير دل روياي شبونه ام من تو نگاه تو دنيامو مي بينم
بهترين مترجم كسي است كه سكوت ديگران را ترجمه كند .
در جزئيات زندگي،جايي كه ساير مردم هرگز درنگ نميكنند،شادماني را بيابيد